محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
56
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
اندر خواستن ابليس از خداى تعالى پاداش عمل خويش پس چون كارها به آدم راست بايستاد و ملك زمين يكسر او را شد ، و خداى ابليس را از بهر او به لعنت كرد و از صورت و مرتبت فريشتگى بگردانيد و مهترى فريشتگان از او بازستد ، و دوزخ وعده كردش و از رحمتش نوميد گردانيد و نامش بگردانيد ، ابليس با خداى تعالى مناجات كرد و گفت : يا ربّ ! هيچكس نبود كه ترا خدمت كردى نه وى را پاداش دادى . و من چندين هزار سال خدمت كردم . همهء آسمانها و زمينها و هيچ فريشتهاى نبود كه چندان طاعت توانست كردن . مرا به لعنت كردى و ملك زمين از من باز ستدى و مر دشمن را دادى ، و اين خدمت [ مرا ] هيچ پاداش ندهى ؟ خداى تعالى او را گفت : اى ملعون ! چه خواهى ؟ ابليس گفت : * ( رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ 15 : 36 ) * . مرا زندگانى ده تا آنگه كه همه خلق بميرند و جز من كس زنده نماند اندر ميان دميدن صور . گفت : دادم . گفت : يا ربّ ! اگر مرا تا آن روزگار زندگانى دادى من اين را كه بر من فضل كردى يعنى آدم و فرزندانش را همه از راه ببرم و گلوشان بگيرم ، چنان كه خداى از ابليس ياد كرد : * ( أَ رَأَيْتَكَ هذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَه إِلَّا قَلِيلًا 17 : 62 ) * . يا ربّ ! بر اين كه آدم را بر من فضل كردى و از من گرامىتر كردى ، اگر مرا زمان دهى و مرگ ندهى تا روز قيامت من اين همه ذريّت و فرزندان وى را هلاك كنم و از راه ببرم الَّا اندك كسها كه تو ايشان را نگاه دارى . و « احتنكنّ » معنى از حنك گرفته